آیا وقایع و اتفاقات پیرامون ما واقعی هستند؟افسانه ها و روایت ها

سبک زندگی آرامش‌بخش

آیا وقایع و اتفاقات پیرامون ما واقعی هستند؟افسانه ها و روایت ها

آیا وقایع و اتفاقات پیرامون ما واقعی هستند؟
افسانه ها و روایت ها
حمید قربانی

دربارهٔ واقعیت آنچه در اطراف ما جریان دارد، نظریه‌های متعددی وجود دارد. اما در این مقاله، قصد دارم به لایه‌ای پنهان در دل یک حقیقت عظیم بپردازم؛ واقعیتی که به‌ظاهر وجود دارد، اما در نگاهی ژرف‌تر، چیزی جز بازتابی مجازی از حقیقتی عمیق‌تر نیست.

در واقع، آنچه ما تجربه می‌کنیم «حقیقتِ مطلق» نیست. بلکه نوعی واقعیت مجازی است که ذهن ما آن را می‌سازد، درک می‌کند، به آن واکنش نشان می‌دهد و حتی به آن احساس دارد. اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید با ساختار وجودی انسان و کالبدهای او آشنا شویم.

کالبدهای وجودی انسان

هر موجود زنده، به‌ویژه انسان، دارای چندین کالبد (لایهٔ وجودی) است. پنج کالبد اصلی که تا کنون به‌نوعی بر ما آشکار شده‌اند عبارت‌اند از:

  • کالبد جسمی: بدن فیزیکی و قابل لمس ما.
  • کالبد روحی: نیروی حیات‌بخشی که به جسم جان می‌دهد.
  • کالبد ذهنی: مرکز فرماندهی و تحلیل و تصمیم‌گیری.
  • کالبد روانی: ناظر و تنظیم‌کنندهٔ احساسات.
  • کالبد اتری: واسطه‌ای میان انسان و جهان متافیزیکی.

هر یک از این کالبدها نقش ویژه‌ای دارند و تنها در هماهنگی کامل با یکدیگر است که انسان می‌تواند در وضعیت سلامت، آرامش و آگاهی زندگی کند. به‌جز کالبد جسمی، سایر کالبدها برای حواس پنج‌گانه قابل‌درک نیستند، اما تاثیر آن‌ها در رفتار، احساسات و تجربه‌های ما بسیار واقعی و تعیین‌کننده است.

ذهن؛ فرماندهٔ پنهان

می‌توان ذهن را به‌نوعی مرکز فرماندهی دانست. زیرا هر دستوری که از ذهن صادر می‌شود، بی‌کم‌وکاست توسط سایر کالبدها اجرا می‌گردد. تحقیقات بسیاری نقش ذهن را در سلامت، احساسات و حتی حیات فیزیکی انسان اثبات کرده‌اند. ذهن قادر است بیماری را درمان کند، احساسات را دگرگون سازد، و حتی موجب مرگ جسم شود. در واقع، ذهن می‌تواند هر امر غیرممکنی را ممکن سازد.

برای نمونه، با استفاده از گیاهان و مواد روان‌گردان، ذهن قادر است جهانی کاملاً مجازی خلق کند. فرد مصرف‌کننده وارد دنیایی می‌شود که وجود خارجی ندارد، اما در آن احساسات، بینش‌ها و تجربه‌هایی عمیق را پشت سر می‌گذارد. این توهمات می‌توانند به حدی واقعی به‌نظر برسند که ذهن، آن‌ها را به‌عنوان واقعیت می‌پذیرد و بر اساس آن‌ها تصمیمات حیاتی می‌گیرد.

همین مسئله دلیل خودکشی برخی مصرف‌کنندگان مواد روان‌گردان است. ذهن آن‌ها متقاعد می‌شود که خطری در کار نیست؛ مثلاً باور می‌کنند که پرنده‌اند و قادر به پرواز، و از ساختمان می‌پرند و جان می‌بازند. در موارد دیگر، تصور می‌کنند با مرگ اختیاری به جهانی زیبا سفر می‌کنند که ذهن، تحت تاثیر مواد، آن را ساخته است.

کنترل ذهن و سیستم ماتریکس

اگر ذهن یک فرد، جامعه یا کل بشریت تحت کنترل درآید، در واقع می‌توان کل سیاره را تسخیر کرد. زیرا مردم، با ارادهٔ خود، به خدمت درخواهند آمد. کنترل ذهن تنها از طریق مواد روان‌گردان ممکن نیست — هرچند این ساده‌ترین راه است و به‌همین دلیل انواع آن به‌صورت گسترده تولید و توزیع می‌شود.

اما خطرناک‌تر از مواد، تکنولوژی است. فناوری‌های مدرن می‌توانند ذهن انسان را به‌طور کامل تحت کنترل درآورند و با چند فرمان، احساسات، ادراک و رفتارها را تغییر دهند. ذهن انسان درگیر ساختاری پیچیده و در عین حال منظم و دقیق شده که به آن ماتریکس می‌گویند.

ماتریکس از انبوهی از «بایدها»، «نبایدها» و «اگرها» تشکیل شده است. برای هر تصمیم یا رفتاری، در ذهن، شرطی تعریف شده است. مثلاً اگر ذهن فردی به سوی بیداری و آگاهی گرایش پیدا کند، سیستم آن را به‌عنوان انحراف تشخیص داده و واکنشی نشان می‌دهد؛ از جمله افزایش ناگهانی مشکلات زندگی یا برعکس، اعطای موفقیت‌های موقتی برای بازگرداندن فرد به چارچوب پیشین.

اکثر مردم تمایل دارند تابع باشند، زیرا تشخیص درست یا نادرست بودن امور برایشان دشوار است. از همین‌رو، زندگی مطابق الگوهای رایج — تحصیل، کار، ازدواج، خانواده، پایبندی به قوانین دینی، و در نهایت بهشت — برایشان زندگی ایده‌آل به نظر می‌رسد. این دقیقاً همان طراحی سیستم ماتریکس است.

آیا راهی بیرون از ماتریکس وجود دارد؟

برای بسیاری، تصور زندگی‌ای متفاوت غیرممکن است. اگر به کسی بگویید این سبک زندگی طراحی خودت نیست بلکه محصول سیستم است، احتمالاً خواهد پرسید: «آیا شکل دیگری از زندگی هم وجود دارد؟» بشرِ امروز، درکی از زندگیِ بیرون از این قالب ندارد. هرگاه بخواهد تغییری ایجاد کند، جنگ، ویرانی و مرگ رخ می‌دهد تا او آرزوی بازگشت به همان مسیر قبلی را داشته باشد — مسیری که با رضایت و شادی خودش ادامه می‌یابد.

اما هیچ سیستمی بدون نقص نیست. ماتریکس هم آسیب‌پذیر است. برای مثال، کشتارهای گسترده، گرچه ظاهراً به نفع سیستم هستند، اما در واقع فرصتی برای خروج برخی ارواح ناآگاه از چرخهٔ حضور در زندگی زمینی ایجاد می‌کنند و در تناسخ بعدی روح های آگاه تر هستند که به زمین باز می گردند و این، به پایداری سیستم لطمه می‌زند.
از دید کل نگری حتی ماتیریکس هم ناخودآگاه در خدمت رشد و شکوفایی است.

نگاهی فراتر از زمین

اگر از زمین فراتر برویم و از دیدی گسترده‌تر به هستی نگاه کنیم، جهانی زنده را خواهیم دید — با کالبدهای جسم، ذهن، روح و… درست همانند یک موجود زندهٔ عظیم. آیا این موجود هم ممکن است دچار توهم شود؟ آیا ما در توهم او زندگی می‌کنیم؟

همان‌گونه که مصرف‌کنندهٔ مواد روان‌گردان نمی‌تواند خیال و واقعیت را از هم تشخیص دهد، آیا ممکن است کل این جهان نیز توهمی در ذهن خالقی بزرگ‌تر باشد؟ همان‌گونه که ما در ذهن خود به موضوعی خیالی می‌اندیشیم، نسبت به آن احساس داریم، گریه می‌کنیم یا می‌خندیم — آیا ممکن است ما هم چنین حالتی در ذهن هستی داشته باشیم؟

در این مرحله، حقیقت بسیار مهم‌تر از واقعیت می‌شود. این‌جاست که باید از خود بپرسیم: حقیقت چیست؟ چه چیزی را می‌توان حقیقت نامید؟

در گذشته‌های دور، افرادی که می‌خواستند بخش‌هایی از حقیقت را برای دیگران آشکار کنند، راه داستان‌سرایی و اسطوره‌سازی را در پیش گرفتند.

در آموزه‌های نور نیز برای انتقال مفاهیم، از همین روش تمثیل و نمادسازی استفاده می‌شود. با نام‌گذاری موجودات متعالی به‌عنوان «استادان نور»، «فرشتگان»، «خداوند» و مانند آن، سلسله‌مراتبی از قدرت‌های نوری ترسیم می‌شود که ذهن انسان بتواند آن را در قالب یک ساختار قابل‌درک تصور کند — ساختاری که در آن، یک قدرت کل (منبع اصلی نور) و نیروهای زیرمجموعهٔ آن تعریف شده‌اند.

نباید فراموش کرد که آنچه در تمامی این روایت‌ها، اسطوره‌ها و داستان‌ها آمده، هرگز به‌صورت عینی و قابل‌مشاهده دیده نشده است؛ بلکه همگی بر پایهٔ تجربه‌های ذهنی، احساسی و ادراکی از این موجودات سخن می‌گویند.

در برخی موارد، تقدس‌گرایی تا آنجا پیش رفته که حتی فکر کردن یا تحقیق دربارهٔ این مفاهیم را گناه تلقی می‌کنند و معتقدند باید آن‌ها را بی‌قید و شرط پذیرفت و به آن‌ها ایمان آورد.

اما پرسش اینجاست: چگونه می‌توان به وجود این موجودات پی برد؟

پاسخ آن است که اساساً نیازی به اثبات وجود آن‌ها نیست؛ بلکه هدف اصلی این است که ما به وجود خودمان پی ببریم، نه به آن‌ها. این درست مانند زندانی‌ای است که در سلولی گرفتار شده و به جای تمرکز بر چرایی حضورش در آن‌جا و یافتن راهی برای رهایی، ذهن خود را مشغول نوع سنگ‌های دیوار، زشت و یا زیبا بودن آنجا کرده است.

بنابراین، هدف از ارائهٔ توضیحاتی دربارهٔ نور و جهان‌های ماورایی این نیست که صرفاً حس خوبی به ما بدهند، بلکه مقصود، آگاه کردن ما از یک حقیقت عمیق است: این‌که دنیایی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، تنها تصویری خیالی و وهمی است. و زمانی که مرگ فرا برسد، از این وهم خارج خواهیم شد و آن‌گاه است که جهانِ حقیقی را خواهیم دید.

اما آیا باید در این دنیا با سختی و رنج زندگی کنیم، صرفاً به امید رسیدن به آرامش در جهانی دیگر؟
این یک تصور اشتباه و رایج است که در برخی مکاتب شرقی نیز طرفداران زیادی دارد.

در حقیقت، ما قرار نیست در هیچ شکلی از زندگی — چه در این دنیا، چه در دنیای مجازی، چه در جهان‌های حقیقی یا ماورایی — به‌اجبار رنج بکشیم. کسب آگاهی باعث می‌شود زندگی، در هر جایی که باشیم، زیبا و قابل‌تحمل گردد.

این نکته‌ای کلیدی است: اگر بتوانیم از زاویهٔ کل‌نگر به وقایع و شرایط نگاه کنیم، دیگر هیچ رخدادی را به‌عنوان «اتفاقی بد» نخواهیم دید. آن‌گاه، حتی زندگی در دل یک توهم نیز می‌تواند سرشار از آرامش، زیبایی و معنا باشد.

​